كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى
71
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى )
به جانب كردستان روان ساخته اموال بسيار آوردند و خود به طرف درگزين و همدان روان شد . در اين اثنا ، عمر كتوك به سمع ميرزا ابا بكر رسانيد كه جمعى امرا اتفاق كردهاند كه ميرزا ابا بكر را از ميان برداشته ميرزا ميرانشاه را تقويت كنيم و سلطانيه و قزوين تالان كرده به خراسان رويم . ميرزا ابا بكر عمر كتوك را گفت كه قطعا اين سخن با كس مگوى كه من هم شنيدهام و امرا توكل ارسبوقا و امير حسين برلاس و اسمعيل اتكه را طلبيده همه را گرفت و تعلقات ايشان را به على صديق سپرد و خواست كه نوشيروان برلاس و خواجه بردى را نيز بگيرد . ايشان خبر يافته گريخته بودند . اين جماعت را كه گرفته بود حاضر ساخته احوال پرسيد . توكل ارسبوقا گفت ما را اسمعيل اتكه بر اين داشت گفت كه را بهجاى من تعيين مىكرديد . گفتند ميرزا اميرانشاه را . گفت او خبر داشت . گفتند نه . همه را به قتل رسانيد و سر هريك به ولايتى فرستاد و پدر را بند فرمود و قتلق خواجه و يساول و عمر كتوك را كه اين خبر رسانيده بودند هريك را كمر مرصع كه خراج مملكتى بود عنايت فرمود و از امراى پدر هركه را از اين قضيه خبر بود به قتل رسانيد و از سرزمين درگزين به قرونارغون رفت . مصرع چند روزى به كام دل گذراند ذكر مخالفت كه ميان فرزندان ميرزا عمر شيخ واقع شد ميرزا اسكندر خبر وفات امير ايدكو شنيده در مملكت كرمان طمع كرده و ايلچى به شيراز فرستاده ميرزا پيرمحمد را استدعا نمود و پيش از آمدن جواب شيراز متوجه شده به رفسنجان رسيد . مردم آنجا به اميد مدد كرمان محاربه كرده چون از طرف كرمان مايوس شدند ، امان طلبيدند . ميرزا اسكندر از گناه ايشان گذشته كسى را نيازرد و به كوبنان آمده داروغهء آنجا گريخته بود . بر آنجا نيز مسلط شد و در قلعهء رفسنجان و كوبنان معتمدان گذاشته عازم يزد شد و پسر امير ايدكو صاحب سلطان با